ميرزا حسن حسينى فسايى
1285
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
رسيد از تابش خورشيد جم بر كان اخشيجان * در اين گنجينه كيهان گوهر گلشه « 1 » به والائى فريدون را ز جام جم نشد گر دايه بر مانون * كه ديدى گاو را در گاو بيشه پيشه دادائى شد اين يرليغ هم از جام جم كز كلك خايسكين * به توقيع درفش كاويان با « 2 » خط طغرائى سياوخش ارنه حرز جام جم بودش خليل آسا * به آذر در نرفتى چون به گلشن در ، تماشائى مراد از جام و از جم كيست جز محمود ابو القاسم * محمد كافرينش را شد از خود علت غائى در اين غايت بغايت دقتى دارم كه بربايد * ز دقتهاى اشراقى و صحبتهاى مشائى ولى چون دم نيارد زد از اين معنى درين دوران * كه نتوان گفتن از دريا و دريائى به صحرائى « هنر » زد نوبت ختمى و شد تاريخ اين انشا * بود امن جهان از مسند فتح على شائى و از شعراى قصبه جهرم است : عيانى جهرمى « 3 » : نام او احمد خان ، از سلسلهء خوانين ذو القدر كه اباعنجد به حكومت جهرم برقرار بودهاند و اين چند شعر از او ثبت گرديد : تو مجنون نيستى تا حسن ليلى جلوهگر بينى * برو وامق شو و آنگه نظر كن روى عذرا را زمانى گوش و جان بگشا كه در تسبيح حق يا بى * چو حجاج حرم آواز ناقوس كليسا را جز يكى بيش مدان ناظر و منظور و نظر * باش يك بين و فرو بند دو چشم حولى آشكارا و نهان همچو « عيانى » شب و روز * تا نفس هست على گوى و على گوى و على و از شعراى جهرم است : محرم جهرمى « 4 » : نامش آقا حسين على ، بواسطه حسن صورت و نغمه داودى از ملازمان اعليحضرت خاقان مغفور فتح على شاه بود ، اين بيت از اوست : آنكه دلها ز خيالش خون است * از خيال همه كس بيرون است و از علما و از شعراى بلدهء جهرم است : اديب اريب و فاضل لبيب ممجد شيخ محمد « قانع » تخلص جهرمى ، والد ماجدش از علماى بحرين و والدهء محترمهاش خواهر غفران مآب ميرزاى گلشن « 5 » شاعر كه شرح حالش در ذيل محله ميدان شاه شيراز گذشت ، در جهرم متولد
--> ( 1 ) . در بالاى كلمه نوشته شده است : كيومرث . ( 2 ) . در متن : ( يا ) . ( 3 ) . ر ك : آثار العجم ، ص 107 . ( 4 ) . ر ك : شهرستان جهرم ، ص 164 . ( 5 ) . پدر قاآنى .